تبليغاتX
تئاتر

سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 13:58

(( بعضی وقتا آروم آروم دلت می گیره و دوست داری نگیره...

بعضی وقتا دوست داری زندگی کنی...

بعضی وقتا دوست داری قیمت داشته باشی...

بعضی وقتا دوست داری دوستت داشته باشن ...

بعضی وقتا دوست داری دوست داشته باشن...

بعضی وقتا...!!؟؟ ))

                                                                                        *ناشناس*

 

داشتم فکر می کردم چقدر خوب بود هیچ چیزی به هیچ چیز دیگری ارتباط نداشت.

از یه لحاظایی خیلی خوب بود ها!

من وقتی پول ندارم بازم می تونم خرید کنم وقتی خرید نکنم باز هم می تونم زندگی کنم وقتی زندگی نکنم بازم می تونم شاد باشم وقتی شاد نیستم بازم می تونم گریه نکنم وقتی گریه نمی کنم می تونم...

و هزاران دلیل مربوط و غیر مربوط که هر روز در اطراف ما هست و هست و هست...

یکی از دوستام می گفت می خوام زندگی کنم تا قیمت داشته باشم،نمی دونم یعنی اگه زندگی نکنیم  پس قیمت نداریم یعنی در حال حاضر من وخیلی از کسایه دیگه...

ولی درسته،آره درسته باید زندگی کرد تا قیمت داشت. باید!زندگی بدون قیمت که فایده نداره...

خواستم هرچی حرف بی ربط داشتم بگم شاید اینطوری حرفای بی ربطم تموم بشه.

 

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 2 آبان1388 ساعت 14:10
 
((این نامه  باید زودتر اینجا می بود،این هم یک انصراف دیگه،البته قبلا در موردش گفته بودم ولی الان کاملشو رو اینجا قرار دادم))
 
 
نامه رضا احمدی به دکتر کشن فلاح
بسمه تعالی

تاريخ: 25/7/88

جناب آقای دکتر کشن فلاح
ریاست محترم مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری کشور

با سلام
     مدت مدیدی است که بحث جشنواره ها ، نقل مجلس اکثر محافل ، روزنامه ها و مسئولین هنری کشور است و در رد یا قبول آن هر روز حرفهای زیادی می زنند . از اینکه جشنواره هنر برای هنر است و مسبب دوری مردم از هنر ، یا اینکه فرصت است یا تهدید ، محرک است یا بازدارنده ، رقابت است یا تخریب و … هر دم سخنی تازه به میان می آید و به قوام نرسیده ، تمام می شود.
اما اینها همه ، تنها و تنها در پایتخت مفهوم و مصداق دارد. شما آنجا می توانید روزها و ماه ها و حتی سالها بنشینید و در این باره بحث کنید و به نتیجه برسید یا نرسید .
اینجا ، در شهرستان ، داستان چیز دیگری است …
اینجا ، قوه ی محرکه ی گروه های تئاتری جشنواره است . اینجا ، هدف و غایت آمال ، لوح و تندیس است و تنها منبع درآمد ، سکه و جایزه !
اینجا ، بقاءِ هنرمند تئاتر در شرکت در جشنواره ها خلاصه می شود نه اجرای عمومی و یا هر چیز دیگری.
اینجا جشنواره نباشد ، تئاتر نیست !
و ما اینجا تئاتر کار می کنیم . در شهری بدون سالن تئاتر ، فاقد هر گونه امکانات جهت اجرا و یا حتی تمرین تئاتر، بدون درآمد ،  دستمزد و اعتباری !
و ما به مدد چیزی شبیه معجزه ادامه می دهیم . ادامه می دهیم به امید جشنواره ای ، که امسال قرعه به نام جشنواره ای سراسری و معتبر افتاد.
جشنواره ای به نام « ماه ».
داستان تازه ای نیست … متن نمایش فرستاده می شود ، در بازخوانی قبول می شود ، گروهی متشکل از 15 بازیگر به اضافه‌ی طراح و کارگردان و … قریب به دو ماه هر روز در اتاقی کوچک عرق میریزند و تمرین می کنند . موسم بازبینی فرا می رسد و نمایش با اما و اگرهای زیادی پذیرفته می شود… اما با وجود همه ی مواردی که در اهمیت جشنواره برای  گروه شهرستانی ذکر شد ، گروه تصمیم به انصراف از جشنواره میگیرد!
انصرافی که برای گروه نمایش « وین راه بی نهایت » و حوزه هنری استان بسیار گران تمام خواهد شد به طور حتم دلایل گفتنی و ناگفتنی  متقنی دارد که ذکر برخی گفتنی های آن ، جهت اطلاع حضرت عالی ، انگیزه ی نوشتن این نامه شد .

الف -  بازخوانی
       نمایشنامه « وین راه بی نهایت » نوشته ی استاد عزیزمان نصرا… قادری ، در مرحله ی بازخوانی جشنواره ی ماه «قبول» شد و این « قبول» یعنی اینکه متن مردود نیست و حتی مشروط هم نیست و باز این یعنی اینکه کلیت نمایشنامه مادامی که به صورت نوشتار است کاملا ً مقبول هیأت محترم بازخوانی قرار گرفته است و بحثی در آن نیست که اگر غیر این می شد جای تأمل بود چرا که این نمایشنامه به همت خود حوزه هنری به زیور طبع آراسته گشته است.
بنابراین ، متن بدون اصلاحیه یا قید و شرطی پذیرفته می شود و ما با خاطر جمع شروع به تمرین می کنیم .
اما ، در بازبینی ، هیأت محترم ، شروع به ایراد گرفتن از متن می کنند که از هم گسیخته است و مبتلا به اطناب ممل و چه و چه ، و حتی معترض می شوند که چه کسی این متن را پذیرفته است !!؟
حرفی نیست … اما چرا همین موارد در مرحله ی بازخوانی به گروه ابلاغ نمی شود تا در طول تمرینات تمهیدی برای آن اندیشه شود ؟
تصور می کنم این حداقلِ هدف و منظور از وجود چنین مرحله ای در جشنواره هاست …

ب -  بازبینی 
       در طول ده سال کار حرفه ای و شرکت در جشنواره های متعدد و معتبر داخلی و بعضا ً خارجی ، ندیده و نشنیده ام که هیأت بازبینی ، متشکل از دو نفر بوده باشد !
حضور دو نفر درهیأت بازبینی بدان معناست که قرار نیست رأیی داده شود ، بلکه قرار است هیأت محترم  در رد یا قبول یک اثر با هم کنار بیایند و یکی نظر دیگری را بپذیرد .
 اما موضوع بسیار پیچیده تر می شود وقتی خبر میرسد که در بعضی استان ها ، اصلا ً هیأتی وجود نداشته بلکه تنها یک نفر زحمت بازبینی آثار را به عهده گرفته است !!
و نکته ی جالب تر اینکه تمام آثار استانهای کشور نیز توسط همین دو یا یک نفر بازبینی شده است !
جناب آقای دکتر؛ آیا انتخاب آثار در سطح یک کشور تنها با سلیقه یک و یا دو نفر ، کار منطقی و پسندیده ای است؟
آیا با گماشتن یک و یا دو نفر در انتخاب آثار ، عدالت را برقرار کرده اید؟
اگر موضوع صرفه جویی است ، پس داوری نهایی را نیز به عهده ی همین دو نفر گذاشته و خیال همه را راحت کنید !!

ج – اعلام نتایج
       به اطلاع حضرت عالی میرسانم ، نمایش « وین راه بی نهایت » در تاریخ 19/6/88 – مصادف با شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان ( ! )- توسط هیأت دو نفره ، بازبینی شد . در آن روزها ، اخبار غیر موثقی ، خبر از اعلام نتایج تا حداکثر آخر شهریور می داد .
ناگفته می دانید که تأمین اعتبار توسط حوزه هنری استان جهت تهیه ی عناصر شاکله ی تئاتر اعم از دکور ، لباس ، موسیقی و … منوط به پذیرفته شدن در جشنواره است . پس اگر اخبار صحیح می بود و اگر پذیرفته می شدیم ، نزدیک به بیست و سه روز برای تمرین ، ساخت دکور و آکسوسوار ، دوخت لباس و … فرصت می داشتیم . بنابراین ، موقتا ً تا اعلام نتایج تمرینات تعطیل شد .
بعد از گذشت یک هفته ، اخبار موثقی در سایت مرکز هنرهای نمایشی حوزه هنری حکایت از ادامه ی بازبینی ها تا ششم مهرماه  داشت . چاره ایی جز صبر کردن نداشتیم …
ششم مهر هم خبری نشد و روز نهم مهرماه خبر جدیدی از حوزه رسید : اعلام نتایج به چهاردهم مهر موکول شده است !
تعطیلات طولانی می شد و ما در شش و بش … ! اگراز روز اول می دانستیم که باید این همه مدت منتظر باشیم ، به جای تعطیلی ، حتما تصمیم دیگری اتخاذ می کردیم  . اما هنوز امید وجود داشت … در صورت حضور در جشنواره ، نه روز برای آماده سازی وقت باقی بود .( زمان زیادی است … !!)
چهاردهم  مهر، قرار شد پانزدهم  از طریق سایت آثار پذیرفته شده به اطلاع برسد که نرسید و ما تلفنی مراتب را پرس و جو کردیم که فرمودند متأسفانه پذیرفته نشده اید !
اعتراض کردیم ، قرار شد بررسی مجدد شود و این تجدید نظر ، چند روز دیگرهم به طول انجامید و بالاخره صبح روز هجدهم مهر ، متوجه شدیم مقبول جشنواره افتاده ایم ، آنهم نه از طریق سایت یا اعلام رسمی و … ، بلکه طی تماسی تلفنی که اسامی گروه را درخواست میکرد !!
و ما بعد از گذشت سی روز از بازبینی و تعطیلی که مسبب آن عدم اطلاع رسانی مناسب جشنواره بود ، شش و یا هفت روز فرصت داشتیم تا با حوزه هنری قرارداد ببندیم ، کار را با وقفه ای یک ماهه در نا کجا آبادی تمرین کنیم و به حد اجرا در جشنواره برسانیم ، دکور بسازیم ، لباس بدوزیم ، آکسوسوار تهیه کنیم و …
جناب آقای دکتر ؛
آیا تا کنون این گونه تئاتر به صحنه برده اید !!؟

د – برگزاری جشنواره و …
        نمایشنامه ی « وین راه بی نهایت » را حوزه هنری منتشر کرده ، در تالار اندیشه به صحنه رفته ، سه نسخه متن برای هیأت بازخوانی ارسال شده و سه نفر از اساتید کرام آنرا مطالعه نموده اند . پس دیگر بسیار بعید به نظر می رسد اگر کسی در آن حوزه از تعداد زیاد کارکتر و حجم بالای کار بی اطلاع باشد !
زمانی که کار پذیرفته می شود ، استنباط ما این است که از جمیع موارد مقبول افتاده است ، نه اینکه بعد از دو ماه تمرین طاقت فرسا ی گروهی بیست نفره ، طراحی میزانسن ها و نهایتا ً شکل گرفتن کار ، از کارگردان خواسته شود جمعیت گروه را به ده نفر تقلیل دهد … آنهم ظرف مدت یک هفته !!
کم کردن بازیگران نا شدنی و غیر منطقی است لذا باید از مابقی  بخواهیم در تهران جایی برای خود دست و پا کنند و اطراف هتل و رستوران آفتابی نشوند !
اما این آخرین بری نیست که از باغ پر برگ و بر جشنواره ماه میرسد .
مطلع می شویم که گروه قلع و قمع شده ی « وین راه بی نهایت » روز دوشنبه ، 27 / 7 / 88 ، ساعت چهارده پذیرش می شود و روز سه شنبه ، 28/7/88 ، ساعت پانزده ، گرد راه از رخ نگرفته اجرا خواهد داشت و لابد می بایست عرق اجرا خشک نشده ، راه برگشت در پیش گیرد که با احتساب مسیر چهارده، پانزده ساعته ی مشهد – تهران ، بیشتر از ساعات حضور در جشنواره ، در قطار یا اتوبوس خواهد بود !!
نکته ی قابل تأمل دیگر اینکه سالن پیش بینی شده جهت اجرا ، به هیچ وجه با تعداد بازیگران و حجم دکور نمایش سنخیت ندارد و سؤال من از هیأت محترم بازبینی این است که فرم مشخصات نمایش- حاوی تعداد بازیگران و در پیوست ،طرح سه بعدی دکور نمایش ( از چند زاویه مختلف ) – تنها برای حساب و کتاب هزینه هتل و ژتون غذا کاربرد دارد !؟

بس کنم که این همه ، گوشه ای از جشنواره ی « ماه » است … البتن ،  ماه  در محاق !!
 و من تنها بسان آیینه ای …
آیینه چون نقش تو بنمود راست               خود شکن ، آیینه شکستن خطاست !

جناب آقای دکتر کشن فلاح ؛

       هنرمندان شهرستانی،به همان نسبت که از پایتخت دورند ، سزاوار توجه ، احترام ، یاری و همراهی بیشتری هستند اما متأسفانه در جشنواره هایی که در تهران برگزار می شود،درست عکس این قضیه رفتار می شود...!
باری ؛ حضور در دو دوره ی اخیر جشنواره ی ماه و آشنایی با شکل برگزاری و مهمان نوازی حوزه هنری ، به خصوص در دوره ی گذشته – سال 1387 - ، به علاوه ی موارد ذکر شده ی فوق – که به زعم اینجانب به هیچ وجه شایسته ی نهادی نیست که زیر نظر مقام معظم رهبری ( مد ظله العالی ) فعالیت میکند – دلایل انصراف ما از جشنواره شماست . بگذارید یک بار برای همیشه این نا مهربانی ها را برنتابیم ؛ باشد که فرجی شود ...!!
اما جناب آقای دکتر؛
       در پایان یادآور میشوم ، اینجانب به همراه گروه و مساعدت حوزه هنری خراسان رضوی ، تمام مساعی خویش را به کار خواهیم بست تا نمایش « وین راه بی نهایت » در مشهد به اجرای عموم برسد وآن وقت حتما ً از شما وهیأت همراه دعوت به عمل خواهیم آورد که با عزت و احترام ، چند روزی مهمان گروه ما و حوزه هنری باشید تا از نزدیک به صدق گفتار حقیر و حق پایمال شده ی گروه ، پی ببرید .
آن زمان ، زیاد دور نیست … 
               
                                                                                            با احترام- رضا احمدی 
                                                                                  کارگردان نمایش « وین راه بی نهایت »
  رونوشت
جناب آقاي سيدجواد رفائي- سرپرست محترم حوزه هنري خراسان رضوي جهت استحضار
جناب آقای دکتر بنیانیان- ریاست محترم حوزه هنری جهت استحضار .
جناب آقای مصلحی- مدیر کل محترم امور استان ها جهت استحضار .

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه 28 مهر1388 ساعت 12:13

محمد چرم‌شیر نمایشنامه‌نویس و مدرس مطرح تئاتر کشورمان طی نامه‌ای به حسین پارسایی دبیر بیست‌وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، از او خواست متون نوشته شده توسط وی از فهرست شرکت‌کنندگان در این جشنواره‌ خارج شود.

(ایران تئاتر)

 

((نمی دونم چی بگم،مطلب رو که دیدم چند لحظه فکر کردم تا بفهمم حسم چیه!!ولی جالب بود واسم خیلی هم جالب بود اونقدر که مطلبشو اینجا هم گذاشتم.یاد روزایی افتادم که سر کلاس استاد چرمشیر بودم،مردی بزرگ و دوست داشتنی و این روزها می بینم که دارم استاد رو بیشتر از قبل می شناسم))

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت 7:27

و اما جشنواره تئاتر ماه...!!

می خوام یه داستانی رو باهاتون در میون بزارم....

19/ شهریور/88 ، بازبینی جشنواره تئاتر ماه.

خب طبق معمول یک هفته ای زمان می بره تا نتایج بازبینی اعلام بشه!
یک هفته ای بعد ، هنوز نتیجه بازبینی اعلام نشده!میگن تا هفته بعد اعلام میشه...

یک هفته بعد ، بازبینی هنوز معلوم نیست.بازم می گن تا آخر هفته می گیم و گروه همچنان

 در stand by !
خلاصه ، سرتونو درد نیارم نتیجه بازبینی اعلام نشد تا 18/ مهر /88 !!!

بــــــــله ، یعنی یک ماه بعد از بازبینی نمایش...

حالا این یک ماه به کنار، مرحله ای بعدی اینکه 18/مهر جواب بازبینی اومده و 23/مهر قراره جشنواره برگزار بشه!

گروه های دیگه رو نمی دونم اما فقط بازیگرای گروه ما 15 نفر بودن و این 15 نفر قرار بود در سه ، چهار روز آماده جشنواره بشن...

و این است جشنواره ای سراسری با محوریت "معنویت ، اندیشه و  هنر".

در دو سال گذشته جشنواره ماه رو دیدم.سال چهارم جشنواره خوب برگزار شد،سال پنجم کاش برگزار نمی شد و امسال ... امسال که نیستم ولی حتما بهتر از سال های دیگه است.

داستان به پایان رسید...راستی آخرش این شد که گروه از جشنواره کنار کشید و عطایش را به....

هیچی دیگه نیست،فقط خواستم یه داستان رو باهاتون در میون بزارم و اینکه واقعا چرا یه گروه تئاتر مثل ما نباید برنامه ریزی داشته باشه ؟!چرا نباید آمادگی داشته باشه اصلا شاید می خواستن ما رو امتحان کنن!چرا نباید اکتیو باشه؟!چرا نباید هر چی گفتن به حرف کنه؟!چرا نباید وقتی تماس می گیرن می گن از گروه 20 نفرتون فقط 10 نفر رو هتل پذیرش می کنیم ناراحت بشه؟!این که بی احترامی نیست!!چرا وقتی فقط دو نفر واسه بازبینی میان و حتی بعضی جاها یه نفر واسه بازبینی میره تو صدات در بیاد؟!و چرا...

ول کن دیگه،خسته شدم از این چرا های هجو  بی جواب ، اصلا بیا برو چیزایه دیگه رو درست تا بعد به تئاتر اون هم از نوع جشنوارش برسیم...

 

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه 16 مهر1388 ساعت 10:42

 

 هیچ اتفاق خاصی نیافتاده است

 

تنها،شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله بر خواستم...

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه 8 مهر1388 ساعت 18:12
۸۸ خیلی بی معرفته،یعنی لااقل تا الان که اینطور بوده،۸۸ خیلی ناجنسه ،یعنی لااقل تا الان که اینطور بوده،۸۸ خیلی داره اذیت می کنه،یعنی لااقل تا الان که اینطور بوده،۸۸ خیلی ...

و اگه همه اینا و خیلی چیزایه دیگه نبود که این قدر زود تموم نمیشد!ولی خب این روزا،زود تموم شدن چندان بد هم نیست ولی این چیزی رو در مورد ۸۸ عوض نمی کنه...!!

سال به نیمه رسید،یعنی چند روزه که به نیمه رسیده و همچنان سعی بر آن داریم که به نیمه راه برسیم،لااقل!

تا اینجای کار که ۸۸ نه چنان مطلوب،فقط راه را بر رفتن گرفته و بس.

سال ۱۳۸۸ سالی که قرار بود خیلی بهتر از این باشه که تا الان نبوده،سالی که قرار بود خیلی پر امید تر باشه که تا الان نبوده،سالی که قرار بود فقط انگیزه باشه که تا الان نبوده سالی قرار بود همه دوباره متولد بشن که تا الان...

و سال ۱۳۸۸ ، سالی که قرار بود سال باشه که تا الان حتی این هم نبوده!!!!

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه 30 شهریور1388 ساعت 14:42

"دو برابر مرگم مرده ام و نصف زندگی ام زندگی نکرده ام. خواهرکم به من نچسب.

برای چی  می خواهی وقتی بزرگ شدی مثل من بشی؟ اگه مثل من بشی وقتی بزرگ شدی وسط محلّه بی آبروت می کنن. همینو می خوای؟ بهش گفتم، یا نگفتم، یا فقط توی دلم به خودم گفتم؟

 نمی تونم پامو محکم روی زمین بذارم و خیال نکنم داره فرو می ره! نمی تونم چشممو ببندم و اون جمعیتو نبینم! خواب چیه، تا بدخوابی هست؛ و  رویا  کو  تا  کابوس  هست؟"

 

"افرا یا روز می گذرد"

بهرام بیضایی

 

خیلی اتفاقی یاد نمایشنامه " افرا یا روز می گذرد " استاد بیضایی افتادم،نمایشنامه ای که وقتی خوندم  از اون احساس های خیلی خوب بهم دست داد،همون حسی که فکر می کنم فقط تو کارای استاد میشه دید،اگه تا حالا نخوندین پیشنهاد می کنم سریعتر این کارو انجام بدین.

یه جایی خوندم وقتی نمایش یا فیلمی از بهرام بیضایی می بینی ، دوست داری همه چیز رو عوض کنی ، دوست داری فریاد بزنی تا صداتو همه بشنون ولی چون نمی تونی این کارا رو بکنی آخر سر زورت به سطل زباله کنار خیابون یا لگد زدن به تیر چراغ میرسه!!!البته اینم می تونه یه جور ری اکشن باشه!

داستان افرا داستان همه ماست ، افرا روزگاری رو طی می کنه که ما هر روز طی می کنم و افرا در جامعه ای زندگی می کنه که جامعه ماست...

استاد بیضایی همه چیز رو می بینه و می شناسه و خوب انتقال میده و هر کسی این روزها نمی تونه این کار رو انجام بده،حیف که استاد بیضای و امسال استاد رو نمی بینم!!

"افرا یا روز می گذرد" رو خیلی وقته پیش خوندم و الان که دوباره یادش افتادم حیفم اومد در موردش نگم...

 

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه 23 شهریور1388 ساعت 10:29
در کل اصلا خبر نویس خوبی نیستم،بیشتر وقتا خبرام بیات میشه!هفته پیش بازبینی داشتیم ،بازبینی چندان خوبی نبود اما بازبینی بود دیگه...همیشه از این بازبینی بدم میومده،احساس بدی نسبت به بازبینی دارم حالا چرا اینطوریه بماند!!

و جالب تر از اون اینکه بعد هر بازبینی باید چند روزی صبور باشی و در استراحت که حالا یه نتیجه ای یا جوابی داده بشه!تا آخر ببینی سرنوشت کارت به کجا میره البته بعضی وقتا هم مثل تیم ملی که میره جام جهانی فقط مهمه که بری جشنواره که اینطوری لااقل از بیکاری در بیای،البته بعضی وقتا!!
این چند روزه چند بار نشستم پای وب که چیزی بنویسم اما نمی دونم چرا چیزی ننوشتم،نمی دونم از خستگی تمرینا بود یا بازبینی یا...در مجموع هیچی تراوش نکرد!!شایدم فکر سرنوشت این نمایش خودمون بود،البته ایامی است که دیگر شور و شوق اجرا ندارم اما سرنوشت رو نمیشه در نظر نگرفت.

اصلا این سرنوشت چیز خوبی نیست.باور کنین جدی می گم اصلا چیز خوبی.ارتباط کاملی داره باآینده و آینده هم که این روزها دیگه...

حالا چرا اینطوریه نمی دونم اما اینطوریه ،حالا تو بگو نه آقا جان این حرفا چیه یا بیخیال برو پی زندگیت یا اصلا مگه بیکاری که وب می نویسی یا برو فکر نون باش(آخ که این نون چقدر مهمه در این زندگی)همه اینا که می گی درست اما این چیزا هست که هست حالا قبلا بوده یا نه به من ربطی نداره مهم اینه که الان که من هستم اینطور چیزا هم هست!!

فکر کنم اگه امروز هم چیزی نمی نوشتم بهتر بود.دقت کردین بعضی وقتا نبود آدم بسیار به از بود است.حالا اینم شده روزگار روزمره ما...

 در کل سرنوشت واژه تلخ این روزهاست و چقدر واژه تلخ می شنوم این روزها و چقدر نگاهم به آینده تلخ است این روزها و چقدر این روزها،تــــلخم!!

 

 

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 14 شهریور1388 ساعت 11:13
همينطور كه سال داره به نيمه ميرسه تكاپويه تئاتري هاي شهر هم بيشتر ميشه.

 هر كسي واسه يه جشنواره داره كار مي كنه و البته جشنواره فجر هم جزء جشنواره هاست ديگه!اصلا به تمرين كه ربطي نداره كه فجر شايد تحريم بشه!!!

  • سه تا گروه واسه رضوي
  • سه تا گروه واسه ماه
  • چند تا هم واسه استاني
  • دو تا واسه ايثار
  • دو تا واسه بانوان
  • چندين گروه واسه نمايشنامه خواني!!
  • و...(گروه ها و جشنواره هاي ديگه رو نميشناسم)

الان كه فكر مي كنم،مانده ام سخت متعجب كه جاي تمرين اين گروه ها كه هميشه جزء مشكلات اساسي بوده از كجا داره مياد و البته سالهاست كه اعتقادمو نسبت به اينكه محدوديت خلاقيت مياره از دست دادم!!پس دوستان واقعا خلاق شدن...

اينجاست كه به قول قديمي ها بايد خوشحال بود، چون همه سرشون گرمه،همه وقتشون پره،همه وقت سر خاروندن ندارن ، همه...و خلاصه اينكه همه خوشحاليمو غمي نيست...!!يعني اصلا "غمي" نيست ها.

باور كنين نمي دونم چرا نمي تونم خوشحال باشم ، حتي يه احساس بدي هم بهم دست ميده وقتي اين همه شلوغي رو مي بينم،احساس بدم نسبت به تمرين بچه ها نيست ، احساس بدم به يك         "نمي دانم" است و هر چي هم فكر مي كنم اين " نمي دانم " رو پيدا نمي كنم...

حالا شما بگيد در جايگاه شور جواني پير شده ام و عقلم گرد شده...ولي باور كنين اين نمي دانم ها هميشه بوده و بعضي وقتا يكي از اين نمي دانم هاست كه آدم و اذيت ميكنه وحالا فكر كنين اگه همشون مي خواست يه جا بياد سراغ آدم چي ميشد!!

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه 8 شهریور1388 ساعت 11:41

وين راه بي نهايت....

نويسنده:نصرا... قادري                        كارگردان:رضا احمدي

كاري از گروه تئاتر پل.

اين روزها نمايش وين راه بي نهايت داره آماده ميشه تا به موقع به بازبيني جشنواره ماه برسه.

بچه ها دارن خوب تلاش مي كنن و تا اينجا هم انصافا خيلي زحمت كشيدن و اميدوارم به نتيجه دلخواه هم برسن...

و اميدوارم قول دوستان در مورد محل مناسب تري براي تمرين نيز به سرانجام برسه!!!!

نوشته شده توسط امير | موضوع: | لینک ثابت |